لیلی زیر درخت انار نشست
درخت انار عاشق شد
گل داد
سرخ سرخ
گل ها انار شدند
داغ داغ
هر اناری هزار تا دانه داشت
دانه ها عاشق بودند
دانه ها توی انار جا نمی شدند
انار کوچک بود
دانه ها ترکیدند
انار ترک برداشت
خون انار روی دست لیلی چکید
لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید
مجنون به لیلی اش رسید
خدا گفت:راز رسیدن فقط همین بود
کافی است انار دلت ترک بخورد

انار دلم ترک خورد...
نمی دانم من مجنون تو نبودم
یا
تو لیلی من نبودی؟!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جمعه رفتیم جبل...
خوش گذشت و جای همتون خالی بود
و من بالاخره تو تابستون یه مسافرت رفتم
اینم عکساش البته من عکاس ماهری نیستم پس...
اگه بد شده به بزرگیتون ببخشید



امامزاده دلمو نورانی کرد
همتونو دعا کردم
برای اومدن تو هم دعا کردم
می گفتن هر کس برای اولین بار اومده حاجتش حتما" روا می شه
یعنی حاجت منم روا می شه؟
هر چی خدا بخواد...
بازم نزدیک بود ناشکری بکنم
خدایا
هیچ کسو نا امید نکن فقط همین.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
متاسفانه کامنت های منو فیلتر کردن
ولی خدایی به خودم امیدوار شدم یعنی اینقدر خفن بودن که فیلترش کردن!![]()
بابا ای ول من چه خطرناکم و خبر ندارم!![]()
اما برام خیلی سخته
علیرضا راست می گه هیچ وقت به نظرات وبلاگتون وابسته نباشید
اما خوب لابد قسمت من و محبوبه های شب این بوده که قسمت نظرات نداشته باشیم
مهم نیست
باید ساخت با واقعیت ها و مشکلات رو پذیرفت
بازم می گم برام خیلی سخته اما من ناخواسته و به اجبار
دیگه قسمت نظرات ندارم یعنی دارم اما همه نمی تونن نظر بدن فقط عده ای خاص
ومنم دلیلشو نمی دونم!![]()
اما اگه کسی هست که خیلی دلش می خواد(که می دونم همتون می خواید)![]()
![]()
می تونین برام نظرهای قشنگتونو یا میل بزنین یا برام اف بزارید
ایدی های من:
mahboobeh_lampard@yahoo.com
mahboob_asall@yahoo.com
من منتظر ایمیل ها یا پی ام هاتون هستم.
ممنونم از همه
راستی یه چند روزی نبودم گرفتار موسسه بودیم شرمنده از همه![]()
و بازم ممکنه یه چند روزی نیام بازم شرمنده![]()
بازم می یام
فعلا" یا حق!![]()
امروز نوشته هام قشنگ نیست چون دارم با یه دل لرزون می نویسم
پس گله نکنید که چرا این جوری نوشتم
چقدر سخته که ادم تا لب چشمه بره و تشنه بر گرده
اونم فقط به خاطر یه وجود شاید شاید شاید
بی ارزش
البته شاید...
اومدم ساده بنویسم مثل تو
و ساده بنویسم از تو...
عجب روزیه امروز!(تکیه کلامش)
به یاد کسی افتادم که هرگز نشناختمش...
عجب روزیه امروز!
نمی خوام برگردم عقب
نمی خوام کابوسمو مرور کنم
یا رویاهامو تکرار کنم
فقط می خوام باهات حرف بزنم
عجب! چقدر امروز دلم هواتو کرده
تو که نیستی
بزار باهمون عکس لای دفتر حرف بزنم
اخه اینه از دستم خسته شده
از بس باهاش حرف زدم دیگه ...

بزار امروز بهونه ی اشکام تو باشی
و
بیا و یه امروزو مخاطبم باش

امروز یاد پنجره افتادم و یاد نگاهت...
اما قول دادم که رویاهامو تکرار نکنم
پس از اون همه... بزار فقط عکسشو بزارم...

بزار بگم
چون امروز فقط اومدم بگم نه گوش می کنم و نه نگاه می کنم و نه بر می گردم
امروز فقط حرف می زنم پس گوش کن:
بدون
با رفتنت ویران نشدم
گریه نکردم
مشکی نپوشیدم
نفرینت نکردم
گله ای نداشتم
متنفر هم نشدم و و و ...
به زلالی اینه قسم
که بعد از رفتنت هنوزم سر پام
(مگه صدای نفسامو نمی شنوی
می شنوی؟
اگه می شنوی دیگه فکر نکن که محبوبه بعد از رفتنت نابود شده.)
می دونی تنها اتفاقی که بعد از رفتنت افتاد
یه چیز بود
اینکه فهمیدم هنوز خیلی از حکمت های خدا رو نمی فهمم.
هنوز خیلی از اونایی که اون برامون می خواد رو درک نمی کنم.
من فکر می کردم خیلی زرنگم بزرگ شدم عاقل شدم بالغ شدم
فکر می کردم خدا رو خوب از بر شدم.
اما فهمیدم ...
فهمیدم که هنوز به اغازم نرسیدم
هنوز پامو تو این راه نذاشتم
و من
چه ساده بودم که فکر می کردم
زودتر از تو به پایان رسیدم!
اره امروز دقیقا" شد دو سال
دو ساله که تو رفتی
و دو ساله که معنی انتظارو می فهمم
چرا منتظرتم
چرا؟
چرا دلم می خواد یه بار دیگه تو رو ببینم؟
شاید می خوام این دفعه دیگه واقعا" بشناسمت...
شاید می خوام بهت بگم که ازت گله ای ندارم...
و شایدم می خوام تو بهم بگی" اشتباه کردم".
می دونم از این خبرا نیست
الکی دلمو خوش نمی کنم
اما
اما یقین دارم که تو هم مثل من
مثل محبوبه
بعضی وقتا یواشکی
خاطره هامونو
رویاهامونو مرور می کنی
می دونم که خوابمو می بینی و هپروتو دوست داری
هپروت جایی که تو منو باهاش اشنا کردی و منم دوسش دارم

چیزی برای گفتن ندارم
فقط بدون
که بیاد خاطرات گذشته هنوزم دوستت دارم
به یاد اب بودن تو و عسل بودن محبوب
به یاد اینه و عشق
به یاد سیب و انار
به یاد دو بیت شعر:
"اری اغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایانی دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست"
و به یاد سازی که خیلی وقته بهش ناخن نزدم...
امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
من امشب در اوج اسمانم
رازی باشد با ستارگانم...

منو ببخش قرار بود یاد گذشته ها رو نکنم
دست خودم نیست
اره مثل اشکام که دیگه اونقدر پر رو شدن که بدون اجازه ی من می یان پایین
برا هر کی که دلشون بخواد می ریزن پس ببین که چه قدر بی شرمن! ببین که چقدر شل شدن!
حرفام خیلی زیاده
اما این دفم مثل هر دفه ای که برا تو می نویسم
انگشتام قدرته بیشتر از این نوشتنو نداره
پس من خاموش می شم
خاموش!
و راستی من عاشق نشدم به خاطر تو
و به خاطر تو بازم دلمو خون کردم
منتی نمی گذارم
فقط می خوام بدونی که منتظرت می مونم
نمی دونم تا کی؟
نمی دونم
اما منتظرت می مونم...

و باز هم برای اومدنت شمع نذر می کنم.
خدایا باز هم شکر این بار به خاطر قدرتی که به این منتظر دادی.