تبليغاتX
...چيدن محبوبه‌های شب را
اول از همه بگم امتحان میان ترمم ۳۵ شدم از ۳۵ و از خوشحالی سر از پا نمی شناسم

راستش رو بخواید خودم هم غافلگیر شدم

روی پریسا جونم کم شد ای والللللللل

خیلی خوشحالم...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

شنیده ام یک جایی هست

جایی دور

که هر وقت از فراموشی خواب ها دلت گرفت

می توانی تمام ترانه های دختران می خوش را

به یاد اوری

می توانی بی اشاره ی اسمی

بروی به باران بگویی

دوستت می دارم

یک پیاله اب خنک می خواهم

برای زائران خسته می خواهم.

 

 

دیگر بس است غم بی بامداد نان و

هلاهل دلهره

دیگر بس است این همه

بی راه رفتن من و بی چرا امدن ادمی

من چمدانم را برداشته

دارم می روم.

 

 

تمام واژه ها را برای باد باقی گذاشتم

تمام باران ها را به همان پیاله ی شکسته بخشیده ام

دارایی بی پایان این همه علاقه نیز.

شنیده ام یک جایی هست

حدس رفتنش اسان است

تو هم بیا.

 

تو هم بيا

 

 

+ نوشته شده در  85/04/27ساعت   توسط محبوب عسل  | 

يک زنی آن‌جاست
آن‌جا يک زنی
...
يکی مانده ه انتهای غروب،

سياه‌پوشِ پايانی‌ترين مَزار
واپسينِ همين رديف‌های مثلِ هم

خاکش خيس

خوابش تازه

ترانه‌هاش خاموش
.


هيچ کاری نمی‌کند

تنها دارد بر هوایِ تنهايیِ از پيش‌نوشته‌ی آدمی

مويه می‌کند
.


زنی

آن‌جا يک زنی آن‌جاست

طاقتِ شنيدنِ مويه‌هايش در من نيست

نوحه‌ی نی است، غَمِ قُمریِ جوان

و شب که تازه ما

پاسِ اولش بوديم
.
بينِ راه با هم برمی‌گرديم

حالا

حرفی، صحبتی، حکايتی ... بگو
!
کی گُم شد، کجا، چطور، چرا؟



خاموش است زن

خسته است زن

زن ... يک لحظه زن برمی‌گردد

پايانی‌ترين دامنه را با دست نشانم می‌دهد
:
هزاران مزار

هزاران زن

هزاران مگو
.


و باز باران است که می‌بارد

خاکش خيس

خوابش تازه

ترانه‌هاش خاموش.

 

زن

+ نوشته شده در  85/04/22ساعت   توسط محبوب عسل  |