راستش رو بخواید خودم هم غافلگیر شدم
روی پریسا جونم کم شد ای والللللللل
خیلی خوشحالم
...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شنیده ام یک جایی هست
جایی دور
که هر وقت از فراموشی خواب ها دلت گرفت
می توانی تمام ترانه های دختران می خوش را
به یاد اوری
می توانی بی اشاره ی اسمی
بروی به باران بگویی
دوستت می دارم
یک پیاله اب خنک می خواهم
برای زائران خسته می خواهم.
دیگر بس است غم بی بامداد نان و
هلاهل دلهره
دیگر بس است این همه
بی راه رفتن من و بی چرا امدن ادمی
من چمدانم را برداشته
دارم می روم.
تمام واژه ها را برای باد باقی گذاشتم
تمام باران ها را به همان پیاله ی شکسته بخشیده ام
دارایی بی پایان این همه علاقه نیز.
شنیده ام یک جایی هست
حدس رفتنش اسان است
تو هم بیا.

